|
|
نامم حميد است ....
پسري از جنس ارديبهشت لايزال
با كمي خريت ......
كمي زندگي .... كمي بودن
شعر سرودن ...
***********
۱۳۸۸/٦/۱٤
۱۳۸٧/۸/٢٥
۱۳۸٧/٦/٢۳
۱۳۸٧/۳/٢٥
۱۳۸٦/۳/۱٩
۱۳۸٥/۱٢/۱٩
۱۳۸٥/٧/٢٩
۱۳۸٥/٦/٤
۱۳۸٥/٤/۳
۱۳۸٥/٢/۳٠
۱۳۸٥/۱/۱٢
۱۳۸٤/۱٢/٢٠
۱۳۸٤/۱٠/٢٤
۱۳۸٤/۸/٢۱
۱۳۸٤/٦/۱٩
۱۳۸٤/٢/۱٠
افراد آنلاين : نفر
و کمی زندگی ( 6 )
خواستم حرف بزنم ..... خواستم از پاییز بگم ... از پاییز ...... از برگریزان دل ادما ... از سکوت بی شرم شب تو اوج بودن که بی حرف آدمو خورد می کنه .... از نم نم اشک خدا که داغش دل آدمو می سوزونه ....
آره ..... از پاییز .......
از پاییز قلم حمید .... از نم نم اشکای نیمه شب حمید ... از سکوت جغدهای رو بوم نشسته ی حمید ... از هلهله ی بی مثل جغدها ... از بابا کرم دم اذون یا کریما ...
اره ... از پاییز ......
از دل پر پینه ی مادر ..... از نگاه همیشه خسته مادر ... از دل پر انتظار مادر ... که دیگه دل کوچه یخ زده از سرمای دستاش .....می گه زمستونو جمع کرده تو دستاش ... رفتیم از زندایی پارچه گرفتیم بستیم دستشو ... ولی بازم زمستونه .... دایی می گه لباستو بپوش اینجا ننه سرما موندگاره ... اما من هنوز موندم ... الان تابستونه ...اما چرا پاییز دلامون هنو مونده ... ریشه زده ........ شاید دایی هم فهمیده که اینجا زمستون همیشه موندگاره .......
اره ... از پاییز ...
فقط می خوام بگم ....از دل خوشگل مادر ، که خوشی هاشو فروخته واسه ما نون بخره تا نیمه شبا یه دل سیر بخوابیم ..... اره اینجا دیگه گرگ نداره اینجا مادر همیشه مواظبه که گرگه نیاد شنگول و منگولاشو بخوره آخه مادر نای بازار رفتن نداره ... همیشه خسته است ........
دیگه نمی تونه مثل قبل با ما تا دم صبح بشینه واسه ما قصه بگه تا بخوابیم ....
دیگه نمی شینه پای اتل متل توتوله هامون ... اره ...... الان اون دیگه زودتر از همه مون پاهاشو ور می چینه ....
اره ... از پاییز .......
که مثل شیشه های عینک زندایی گرفته است ... همیشه پاکش می کنه ولی بازم شیشه هاش پاییزه ... گرفته است .. زندایی هم دیگه دلشو فروخته واسه دستای دایی...... واسه نفسای دایی ... شبا میاد خونمون با اون عصای خوشگلش ، واسمون لالایی می خونه تا نگیم مامان کجاست تا نگیم مامان چرا خسته است ... اون خیلی خوبه همیشه دستاش بوی مامانو می ده ... بلد نیست شنگول و منگول بخونه ولی همون بودنش دلامونو گرم می کنه .... می خنده تا مامان بخنده .... تا فراموش کنه اون همه سیاهی رو ......
اره از پاییز ........
از دستای پر از لی لی حوضک بابا .... که دلش مثل همون حوض لی لی حوضکش صافه..... از چشای پر از اشک بابا که طاقت غمو نداره ... دستاشو گرفتیم واسش لی لی حوضک بخونیم اما دستاش جای لی لی حوضک نداشت .... نمی دونم چرا تموم حوضکاش ترک خورده بود ... اره بابا خیلی خوبه واسه همه لی لی حوضک می خونه ... واسه من .. آبجی بلا .... رضوان ... کاری با دل آدما نداره ... کاری با نگاهشون نداره ... یه دل داره مثل آسمون خدا که هر جاشو نگاه کنی آبیه ...
اره از پاییز ........
از چشای پر از امید رضوان .... که دل آسمون تنگ نگاهشه .... صدای جغ جغ کفشای آسمون تنگ صداشه .... که نگاه همیشه منتظر مادر همیشه به راشه ....... آره .......
همیشه سبزی نگاهشو فرش می کنه واسه دل پر از سیاهی دیگرون .... همیشه آسمون دلشو وقف می کنه واسه سیاهی آسمون دیگرون ....... دلش اونقدر پاکه که چش آسمون از برق نگاهش کور می شه ... از هرم صداش خورد می شه ......
اره از پاییز .......
از خاله بازی های دختر خوشگلای کوچه که حیاشون آدمو دیونه می کنه .... یکی مامان می شه یکی بابا می شه یکی خاله ....... یه سفره پهن می کنن و می گن و می خندن ... نه حرص پولی هست نه فکر فردایی .. فقط بازیه .. یه بازی خوشگل ......
راستی خیلی دلم می خواد یه روز بشینم پای بساتشون با دختر خوشگلای کوچه خاله بازی کنم .... بشم بچه کوچولوشون واسم لالایی بخونن تا زندایی با اون پاش پا نشه بیاد دو ساعت خونمون واسمون لالایی بخونه ....... آخه پاش درد می کنه .... هر چی پیروکسیکام هم می زنه خوب نمی شه ... هی بهش میگیم پا نشو بیا خونمون ....... ما میایم ... تو پاهای خوشگلت درد می کنه ... دل پر از هیچت یخ می کنه .... اما دل خوشگلش طاقت نمی یاره ........
آره اینجا دختر خوشگلا حتی بابا هم دارن .. آبجی بلا هم دارن .. اما رضوان ندارن .... نمی دونم چرا رضوان ندارن ... شاید چون هر کسی رضوان نمی شه .. نمی دونم ...
آره از پاییز .......
اما دیگه چیزی نمونده ... فقط یه دل مونده که همیشه پای سردی دستای مادر می مونه پای حوضک های ترک خوردهی بابا میشینه ... مواظبه یکی نیاد شیشهی پاییز زندایی رو بشکونه ... مواظبه یکی نیاد سبزی نگاه رضوانو ازش بگیره .......
آره اینجا فقط بودنه که رنگ نداره ..... اینجا زمستونه ..... پاییزه ..
خلاصه هر چی که هست بهار نیست ...........
سبز باشید
حمید
|

