|
|
نامم حميد است ....
پسري از جنس ارديبهشت لايزال
با كمي خريت ......
كمي زندگي .... كمي بودن
شعر سرودن ...
***********
۱۳۸۸/٦/۱٤
۱۳۸٧/۸/٢٥
۱۳۸٧/٦/٢۳
۱۳۸٧/۳/٢٥
۱۳۸٦/۳/۱٩
۱۳۸٥/۱٢/۱٩
۱۳۸٥/٧/٢٩
۱۳۸٥/٦/٤
۱۳۸٥/٤/۳
۱۳۸٥/٢/۳٠
۱۳۸٥/۱/۱٢
۱۳۸٤/۱٢/٢٠
۱۳۸٤/۱٠/٢٤
۱۳۸٤/۸/٢۱
۱۳۸٤/٦/۱٩
۱۳۸٤/٢/۱٠
افراد آنلاين : نفر
پاشو راه بیفت!!!!!! اینجا نشین!!!!!!
وقتی اینقدر دردهات زیاد شده که نمی تونی تحمل کنی. وقتی اینقدر تنها شدی که حتی حرفاتو نمی تونی به نزدیکترین آدم توی زندگیت بزنی. وقتی باید پیش همه نقش تکیه گاه و یه آدم بی احساس و نشکن رو بازی بکنی. وقتی دردهات کوچیکن ولی برای قلب نازک تو، بار زیادی هستن. اون موقع است که نمی تونی جلوی اشکاتو بگیری. اون موقع است که نصف شب هیچ قرص خواب آوری نمی تونه حتی یه ذره خواب به چشات بیاره. اون موقع است که شب و غم و آسمون می شینن کنارت و بدون اینکه بدونه علت گریه ات چیه باهات اشک می ریزن . با این حال باز هم نمی تونه هیچی به هیچ کس بگی. اون موقع است که میبینی تنها راه آروم شدن اینه که بشینی بنویسی. بنویسی که درد توی سینه ات داره خفه ات می کنه و تو حتی اجازه اعتراض نداری چه برسه به اینکه فریاد بزنی. بعد تازه می فهمی که نوشتن هم دیگه آرومت نمی کنه . یکی نیست بهت بگه آخه چه مرگته. تو باید قوی باشی . محکم باشی. گریه برای چی . اشک برای چی . ناله برای چی؟ می دونی علت ناراحتیات از نظر دیگران چقدر احمقانه است؟ پس عاقل باش. تو فقط یه چاه نیاز داری. یه چاه توی یه نخلستان توی دل شب. پس پاشو راه بیفت. اینجا نشین...
حمید
|

